تبليغاتX
به نام خدایی که عشق را آفرید
به نام خدایی که عشق را آفرید
و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است...
ببخشید،شما خدا هستید؟ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 12:36
 

پسرک با چشمانی پراشک٬ باپاهای برهنه روی برفها ایستاده بود و باحسرت به ویترین فروشگاهی نگاه

می کرد. زنی در حال عبور او را دید... زن او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت:

مواظب خودت باش...

پسرک پرسید: ببخشید٬

شما خدا هستید؟!

زن لبخند زد و پاسخ داد:

 نه٬من فقط یکی از بنده های خدا هستم...

پسرک گفت:

می دانستم با خدا نسبتی دارید...

****

سلام.داستان بالا واسه خودم خیلی جالب و جذابه و فکر می کنم واسه اونایی هم که منتظرن یه روزی

بیاد که خدا جوابشون رو بده٬جالب باشه... شایدم بعضی ها بهم بخندن٬اما...

چند روز قبل که حالم خیلی داغون بود٬یکی از بچه ها بهم می گفت: ابوالفضل٬محکوم هستی به این

زندگی... بخوای نخوای همینه٬چون خدا اینو می خواد... چون اون تورو آفریده و هرجور که دوست داشته

باشه زندگیتو جولو خواهد برد٬چون تو بنده اش هستی و اون صاحبت...

حرفاش ادامه داشت تا جایی که گفت:

                        هر که در این بزم مقرب تر است

                                                         جام بلا بیشترش می دهند...!!!

خندم گرفت... آخه خدا٬من که از اون آدمای خوبتو مقربت نیستم که جام بلا رو به من دادی... خدای من٬

من تاب و تحمل سختی رو ندارم... آخه خدا٬چقدر عذاب٬چقدر سختی٬چقدر بدبختی...

خدای من٬آخه من که اون پیر زنی نیستم که چشماشو گرفتی٬تو یه خرابه جاش دادی٬اما بازم می

گفت: خدایا شکرت٬ممنونتم... ازش پرسیدن: تو که کوری٬تو که بیچاره ای با یه زندگی داغون٬چرا بازم

می گی خدایا شکرت؟!!!

پیر زن گفت:

آخه تو تمام افراد این عالم خدا به من نگاه کرده و چشمامو گرفته٬خدا به من نگاه کرده که

زندگیمو با بقیه متفاوت کرده٬پس بازم می گم خدایا شکرت...

 

خدایا٬تنها امید زندگیمی٬تنهام بزاری از اینی هم که هستم بدبخت تر می شم...

 

خدای من٬منم می خوام بگم:

خدایا شکرت٬خدایا ممنونتم...

 

نوشته شده توسط ابوالفضل . . . | موضوع: | لينک ثابت |

سال آغاز تنهائیام مبارک... دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 22:33

سلام.

تنهایی های سال ۸۶ام رو کامل کردم. لحظه ی تحویل سال, تمام آدمها پیش خانواده هاشونن و

سال جدید رو با اونا آغاز می کنن, نه با تنهایی...  اما من تنهای تنها بودم, مثل همیشه...

وقت سال تحویل,یه آدم تنها با یه خدایی که فکر می کردم باهام هستش و دوربین موبایلم که از

اون لحظات تنهایی آغاز سالم فیلم می گرفت...

وقت سال تحویل تو این تنهائیام عید رو به خیلی ها تبریک گفتم...

عید رو تبریک گفتم به اونایی که خدا تنهاشون نذاشت... خدا تنهاشون نذاشت...

عید رو تبریک گفتم به پدر و مادرم, به خواهرام...

عید رو تبریک گفتم به رفقام, رفقایی که دیگه حالا واقعآ ازشون دور افتادم, یه جورایی دیگه

ازشون جدا افتادم, جدای جدا... اونا هم تنهام گذاشتن...

 

و عید رو تبریک گفتم به . . .

 

من به همه ی اینا عید رو تبریک گفتم, اما فقط ۴نفر عید رو به من تبریک گفتن, اونم با

اس ام اس...

و حالا اومدم عید رو به شما بچه هایی که به من سر می زنین و تنهام نمی ذارین تبریک بگم,

 

* عیدتون مبارک *

 

****

زورکی نخند عزیزم 

می دونم اومدی بازی

نمی خوام این آخرین بازی زندگیم ببازی

خودت رو راحت کن و

فکر کن که جبران گذشته است

ازمنم میگذره اما به دلت چاله نسازی...

اومدی بشکنی بشکن

از من ساده چی مونده؟

قبل تو این زندگی تموم تاروپود سوزونده

تو هم از یکی دیگه سوختی می خوای تلافی باشی

بیا این تو و دل و باقی احساسی که مونده...

دل ما اونقده پاره است، موندنش مرگ دوباره است

آسمون سینه ی ما، خیلی وقته بی ستاره است

همینی که باقی مونده، واسه دلخوشیت تو بشکن

تیکه تیکه هام روبردن،آخرینشم تو بکّن...

 

 

 

 

نوشته شده توسط ابوالفضل . . . | موضوع: | لينک ثابت |

زندگی نقطه ته خط... سه شنبه یازدهم دی 1386 2:27

وقتی یک متن یا نوشته ای می نویسیم،آخرش که می رسیم،

یا سه تا نقطه می زاریم یا فقط یک نقطه...

وقتی سه تا نقطه می زاریم،یعنی اینکه هنوز تموم نشده...

یعنی اینکه ادامه داره،ولی نمی دونیم ادامه اش چیه؟...

اما وقتی فقط یک نقطه می زاریم،فقط یکی، یعنی اینکه تمومه...

یعنی اینکه آخرشه... یعنی اینکه دیگه ادامه نداره...

 

به نظر من زندگی ما آدمها هم مثل یک خط یا یک متنه...

وقتی به مشکل بر می خوریم، وقتی ناامید می شیم، سه تا نقطه        

می زاریم آخرش...

یعنی اینکه نمی دونیم چی می شه، اما هنوز ادامه داره...

امیدواریم که ادامه اش خوب باشه...

*** 

وقتی دیگه از همه جا ناامید شدم، اولش سه تا نقطه گذاشتم...

سه تا نقطه ای که فکر می کردم بجاش خوشی نوشته خواهد شد...

 

اما حالا،

می خوام نقطه بزارم ته خط... نقطه ته خط... نقطه ته خط...

 

 ***

زندگی نقطه سر خط   

         سه تا نقطه تا قیامت

قلبمو مچاله کردی

         روی نقطه چین نامرد

با سی ودو حرف دلگیر

         مختصر مفید و ساده

گفتی که سایه ی عشقت

          از سرم خیلی زیاده

زیر درد رو خط کشیدی

             ضربدر زدی رو اسمم

تا بدونی که به عشقت

                تا که جون دارم طلسمم

عزیزم نقطه ته خط

               برو با خیال راحت

به تو تقدیم این ترانه

                عوض جواب نامرد

 

نوشته شده توسط ابوالفضل . . . | موضوع: | لينک ثابت |

قصه ها تکرار می شوند؟ سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 1:3

 

می دانم که دگر قصه ها تکرار نمی شوند...

 

عزیز من،

من کی رهـا خواهم شد ؟ من کی او را از یاد خواهم برد؟

 

چشمان من کی فراموشی را خواهم دید ؟

 

می دانم که تمام حرف و حدیث من تکرار غم بی فردایی ست...

 

می دانم عزیز دل...

 

روزهاست خاطره ی شکسته ی یک عشق نافرجام را می کشم...

 

می دانم،

می دانم عزیز دل !

 

تمام این روزها با زورقی شکسته ، رودها را طی می کنم...

 

نمی دانم که چرا بدون او هر روزم هزار سال شده...

 

عزیز دلم !

می دانی من به خیال خواب بهاری خوش، خوابی طولانی را خواستم...

 

آری من مرگ را هم صدا می کنم...

 

عزیز جانم! من خسته ام از این همه سختی...

 

منتظرم تا شاید بی دغدغه ی باد ، باران راه خانه ام را پیدا کند...

 

من منتظرم شاید او به کنارم آید...

 

نمی دانم!

تا شاید دور از آوای ساحل ، دور از چشم باران ،

مرگ به سراغم آید...

 

می دانی ؟ می دانی آشنای غریبم ؟

من حسرت به شنیدن صدای در،منتظرم تا بیاید و سلامم را پاسخ گوید...

 

می دانم می آید...می دانم...

 

من منتظرم...

صدایی شنیده می شود...

 

من سلامش می کنم...

 

شاید او باشد،

 

یا شاید مرگ ...

 

 

نوشته شده توسط ابوالفضل . . . | موضوع: | لينک ثابت |

زندگی اجباری است... سه شنبه سیزدهم آذر 1386 2:12

 

آن زمان که سهراب نوشت:

   

 تا شقایق هست

 

          زندگی باید کرد،

 

               خبراز دل پر درد گل یاس نداشت...

 

    باید اینگونه نوشت:

 

         هر گلی هم باشی

 

                  چه شقایق چه گل پیچک و یاس،

 

                              زندگی اجباری است...

 

********

 

فكر ميكردم تنها دوست داشتن تو كافيه ...

 

اما انگار اشتباه ميكردم مثل هميشه ....

 

حالاحال و هوای ديگه اي دارم ....

 

انتظار ...انتظار ... انتظار ...

 

چقدر سخته ندونی ... آره .... يا .... نه ؟

 

هست .... يا .... نيست ....؟

 

چقدر سخته از نگاه حرف درآری و از چشم حرف بخوني ....

 

اينكه .....داره ...يا ...نداره ؟

 

حالا لحظه لحظه ی نفس هام نه هوای حضورتو داره نه غم رفتنتو ...

 

حالا !اين حال منه ...

 

حال منی كه به جاده ی عبورت چشم دوختمو دل دادم به زمان به هر

  

چه باداباد...

 

اينكه ... ميای ... يا ....نميای ؟ 

 

تنها کاری که می تونم کنم انتظاره...

 

انتظار...انتظار...انتظار...

 

خیلی سخته...خیلی...ولی مجبورم تحملش کنم... 

 

نوشته شده توسط ابوالفضل . . . | موضوع: | لينک ثابت |

چشمانم کجاست؟ سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 1:27

 

یه روز یه دختر کوری عاشق یه پسری می شه که

اونو نمی تونسته ببینه. همیشه به پسره می گفته: که

اگه یه روز من بیناییمو بدست بیارم همیشه پیشت

میمونم...

یه روز یه نفری پیدا می شه و چشماش رو به دختر

نابینا میده.دختر نمی دونسته که چه کسی چشماشو به

اون داده...

 

وقتی دختره بیناییش رو بدست می یاره می بینه

دوست پسرش نابیناست... بهش می گه من تو رو

 نمیخوام... تو نابینایی و من...

 

پسرلبخند تلخی می زنه و می گه :

 

حالا که می خوای بری برو...

 

 ولی مواظب چشمای من باش...

 

نوشته شده توسط ابوالفضل . . . | موضوع: | لينک ثابت |

مرگ لحظه ها. . . پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 11:5

 

آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی

 

روی خندان تو را کاشکی می دیدم

      

 هنوزکه هنوزه بااینکه ازش نامردی دیدم با اینکه یه شبه زد زیر همه ی قول و قرارامون

ولی هنوز...هنوز با خودم می گم خدایا الآن کجاست؟ با کیه؟ چیکار می کنه؟ 

حالش خوبه؟...

تمام لحظه هام تو همین فکرایم... خدایا اونم به فکر من هست؟ اونم ناراحته یا اینکه شاده و

خوشحال؟ خدایا اونم مثل من تنهاست یا الآن دیگه با یکی دیگه است؟...

 

 اگه از يــاد تو رفتــــــم ،اگه رفتــــي تـــــو ز دســتم

اگه يـــار ديگرونــــي ، مـــن هنـوز عاشقت هستم

با وجــود اين که گفتـي ، ديگه قـــهري تا قيـــامت

با تـــموم سادگــي هام ، گفتـــــم اما به سلامــــت

شايد اين خوابه که ديدم، هرچي حرف از تو شنيدم

قـــلب نابــاور مـــن گفت، مـــن به عشقـت نرسيدم

پيــــش ازاين نگفته بـودي ،غيرما کسي روداري

توي غم ها،توي شادي،سر رو شونش مي گذاري

تــــورو مي بخشــم و هرگز ديگه يادت نمي افتم

 

 

نوشته شده توسط ابوالفضل . . . | موضوع: | لينک ثابت |

افسوس. . . سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 1:7

وقتی برگهای پاییزی رو زیر پاهات له می کنی به یاد

داشته باش که یه روزی همین برگها به تو نفس هدیه

 

می دادند و الآن تو . . .

 

ای کاش هیچ برگی روزی زرد نمی شد. . .

 

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد

 

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد

ساخت

 

ولی بسیار مشتاقم

 

که از خاک گلویم سوتکی سازد

 

گلویم سوتکی باشد

 

بدست کودکی گستاخ و بازیگوش

 

و او یک ریز و پی در پی

 

هوای خویش را بر گلویم سخت بفشارد

 

وخواب خفتگان خفته را اشفته تر سازد

 

بدین سان بشکند در من

 

سکوت مرگبارم را

 

 

نوشته شده توسط ابوالفضل . . . | موضوع: | لينک ثابت |

خدایا . . . تمومش کن. . . یکشنبه بیستم آبان 1386 2:6

 

خدایا، چطوری فراموش کنم؟

خدایا، چطور می تونه به این راحتی فراموش کنه؟

معشوقی به عاشق خود گفت:

به عقب بنگر که از من بهتری می آید،

آن شخص به عقب بر گشت و به پشت سر خود نگاه کرد.

معشوق به او گفت: ای دروغ گوی بی اعتبار و بی وفای نا پایدار

تو اگر لاف محبت مرا می زنی به دیگری چکار داری.

و اگر در دعوت محبت من صادق بودی چشم از من بر نمی داشت

                      ....

هرآدمی روزای بد تو زندگیش داره... این روزای زندگی من بدترین

روزای زندگی منه... نمی دونم کی تموم خواهد شد؟ اصلا تموم خواهد

شد؟... بدترین این بدترین روزا 5 شنبه (دیروز) بود... خیلی بد

بود،خیلی... نمی تونم چیزی بگم و حتی نمی تونم باورش کنم... فقط

همینو میگم:

 

تو که تنها نمی مونی

 

من تنها رو دعا کن

 

خاطراتمو نگه دار

 

اما دستامو رها کن

 

دستتو اول عشقت

 

بسپارش به آخرین مرد

 

مردی که . . .

 

نوشته شده توسط ابوالفضل . . . | موضوع: | لينک ثابت |

خیال... دوشنبه چهاردهم آبان 1386 9:57

خیال کردم یه عمر با من می مونه

گمون کردم واسم یه همزبونه

نگفته بود پی یه عشق دیگه است

تا تحقیر بشم و دل بسوزونه

نگفت به فکر فرصتی دوباره است

برای دل بریدن فکر چاره است

نگفت به فکر تحقیر نگامو

شکستن غروری پاره پاره است . . .

حالا به مرگ من راضی نمی شه . . .

می خواد جون بکنم واسش همیشه. . .

 

 

 

نوشته شده توسط ابوالفضل . . . | موضوع: | لينک ثابت |

لينك باكس پنگوين Penguin Linksbox


 
Copyright © 2006 - Site bus: ابوالفضل . . . & Designer: Hessam Sedaghati